معرفی مدیرسایت

مدیر مسئول و سردبیر:
 رضا پاشانجاتی

مربی رسمی فدراسیون شطرنج،
داور فدراسیون جهانی شطرنج
و کارشـــــناس خبرنگاری

reza_pashanejati@yahoo.com

عضويت سريع

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
رمز عبور:
تايپ مجدد:
 

آمار کاربران

بازی آن لاین

 

Play Chess Online

رخ در آپارات

 



 

آن شه شطرنج ‌كه دل را مات كرد

براي لحظه‌اي به بيست ‌و پنج سال پيش برگشت. غروب سرد و دلگيري كه مادرش او را براي بازديد از نمايشگاهي درباره شطرنج برده بود. از ميان مجسمه‌هاي شطرنج‌بازان بزرگ، پوسترها و عكس‌ها و نوشته‌ها، يك طرح ساده بيش‌ از همه نظرش را جلب كرده بود: يك مهندس مجارستاني در حدود دويست سال پيش دستگاهي به نام تروك را براي ماريا ترزا ملكه اتريش ساخته بود كه با او شطرنج بازي مي‌كرد. اما در اصل يك استاد شطرنج در محفظه زيرين اين دستگاه نشسته بود و حركات  بازي را انجام مي‌داد.

 




 

نكته‌اي كه براي كاسپارف بسيار جوان جالب بود و بسياري از مواقع از به يادآوري آن به خنده مي‌افتاد، اين بود كه اگر ملكه متوجه حقه دستگاه مي‌شد، حتماً موقعي كه در بازي در موقعيت بدي قرار مي‌گرفت، يك تيپا حواله استاد بيچاره نهان در دستگاه مي‌كرد و بيچاره استاد، هر وقت حركت خوبي را انجام مي‌داد، در حالي كه لبخندي بر لبانش مي‌نشست، خودش را طوري جمع جور مي‌كرد كه از  تيپاي ملكه در امان باشد.
 

نوبت حركت او بود. دوربين‌هاي زيادي در اطراف، مسابقه او و ديپ‌بلو را براي پخش در سراسر جهان ضبط مي‌كردند. پيش از اين بيست و چهار بار با كارپف رقيب ديرينه‌اش بازي كرده بود. طريقه فكري و سبك بازي او را مي‌دانست. تمامي بازي‌هاي او را ده‌ها بار بازبيني و تحليل كرده بود. اما از ديپ‌بلو، اين غول فلزي - سيليكوني چيز چنداني نمي‌دانست. مي‌دانست كه متخصصان آي‌بي‌ام از سوابق بازي‌هاي اين ابَررايانه، همچون اسناد بسيار محرمانه نظامي مراقبت مي‌كنند.
 

زمان گذشت. همه منتظر حركت او بودند. سعي كرد حواسش را متمركز كند. اما دانستن اين‌كه ميليون‌ها نفر همين حالا در پاي تلويزيون‌ها و كامپيوتر‌هايشان منتظر حركت او هستند، اندكي تمركزش را بر هم زد. مي‌دانست كه خيلي‌ها منتطر يك حركت ناپخته از او هستند تا با تيتر درشت اعلام كنند كه انسان به ماشين باخت. سال‌ها بود كه نباخته بود. در واقع از بيست‌ودوسالگي قهرمان جهان بود و اين قهرماني را اغلب كارپف به او هديه كرده بود. براي يك لحظه آرزو كرد كاش حالا هم كارپف در برابرش نشسته بود. نه براي اين كه باز هم از او ببرد. براي اين‌كه بتواند بازتاب حركت بعدي خود را در چهره و حركات او بخواند. اما... .
 

مي‌دانست كه در برابر سرعت سرسام‌آور محاسبات ديپ‌بلو حرفي براي گفتن ندارد. اما يك سال پيش كه بازي را از اين ماشين برده بود هم، سرعت آن قابل مقايسه با سرعت انسان نبود: ارزيابي يكصد ميليون وضعيت در يك ثانيه. در فاصله اين يك سال يكصد ميليون ديگر به آن اضافه شده بود. در هر صورت براي او چه فرقي مي‌كرد؟ يكصد ميليون يا دويست ميليون؟ او فقط به استعداد و خلاقيت انساني خود اميد داشت. اما آيا استعداد و توانايي انسان هم مانند ماشين هميشه يكسان و آماده به كار است؟
 

اين چيزي بود كه ذهنش را مشغول كرده بود و اين كه آيا اساساً انسان هميشه مي‌خواهد از همه استعدادهايش بهره گيرد. به ياد جمله‌اي افتاد كه سال‌ها پيش در رماني خوانده بود: <آهو نه تنها بايد مواظب دام باشد، بلكه بايد مراقب وسوسه‌هايي در درونش باشد كه او را به طرف دام مي‌كشاند.> و او شايد بيش از هر كس مفهوم اين وسوسه‌ها را مي‌دانست. بيش از پانزده سال بر بام شطرنج جهان ايستاده بود. شادترين روز زندگي او، روزي بود كه در 1984 براي اولين بار در برابر كارپف پيروز شد و قهرماني جهان را به دست آورد. از آن پس تنها، پيروزي را تكرار كرده بود، اما از آن شادي اوليه ديگر خبري نبود. وسوسه آمده بود؛ حلقه‌هاي تودرتوي دام  پهن شده بود!
 

سرانجام حركتش را انجام داد... تنها ثانيه‌اي كافي بود دريابد كه اگر حالا كارپف در برابرش نشسته بود لبخندي از سر شادي بر لبانش مي‌نشست و با لذت خودش را در صندلي جابه‌جا مي‌كرد. آري خودش پيش از هر كس دريافته بود كه حركتش ناپخته بود.
 

ديپ‌بلو اما، خاطره‌اي نداشت. نه مادري كه او را به نمايشگاهي ببرد و نه رقيبي كه از هماوردي با او بهراسد و يا لذت ببرد. نه قهرمان جهان شدن را مي‌فهميد و نه عادي شدن قهرمان جهان بودن را. نمي‌دانست كه با اين حركتِ كاسپارف و حركتِ بعدي خوش، رسانه‌ها تيتر خواهند زد كه ماشين در برابر انسان پيروز شد؛ نمي‌دانست كه فردا سهام آي‌بي‌ام 5/2 درصد افزايش خواهد يافت. نمي‌دانست كه مديران اي‌بي‌ام تقاضاي كاسپارف را براي تكرار بازي در سال بعد نخواهند پذيرفت، آن گونه كه كاسپارف تقاضاي آن‌ها را پس از بُرد سال قبل پذيرفته بود؛ نمي‌دانست دام كدام است و وسوسه كدام؟ و ... .
 

يك ثانيه گذشت. دويست ميليون وضعيت را بررسي كرد. و يك ثانيه ديگر. كافي بود. رسانه‌ها تيتر زدند: انسان در برابر ماشين باخت.
كاسپارف سرش را ميان دو دست گرفته بود. ناراحت نبود. فقط خسته بود. خسته‌تر از آن كه حتي تيپايي روانه متخصصان آي‌بي‌ام كه در محفظه زيرين ديپ‌بلو پنهان شده بودند و مي‌خنديدند روانه كند.

  • نوشته:هرمزپور رستمي
  • تنظيم:غلامرضا خواجويي نژاد
  •                                            نقل از وبلاگ  شطرنجیان


ارسال شده در مورخه : شنبه، 27 فروردين ماه، 1390 توسط reza  پرینت
کاربرانی که به این خبر امتیاز داده اند.(قرمز رأی منفی و آبی رأی مثبت):

مرتبط باموضوع :

 نگاهی به فهرست جاری فیده - آبان 91  [ چهارشنبه، 8 آذر ماه، 1391 ] 704 مشاهده
 ضرورت وجود اردوهاي منظم  [ جمعه، 22 خرداد ماه، 1388 ] 906 مشاهده
 پيشكسوتان شطرنج استان اصفهان :  [ چهارشنبه، 14 دي ماه، 1390 ] 1013 مشاهده
 فیلم بازی تقلید  [ چهارشنبه، 12 فروردين ماه، 1394 ] 332 مشاهده
 مروری بر تاریخ تقلب در شطرنج (2)  [ سه شنبه، 6 دي ماه، 1390 ] 900 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما: (ضروری): 
ایمیل شما: (ضروری): 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها


 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب