
چفیه، صفحه شطرنج بود!
روایتی متفاوت از ورزش های مرسوم در جبهه؛
بعد از اینکه حضرت امام(ره) شطرنج بدون برد و باخت را جایز شمردند، ما در جبهه هر وقت فرصت پیدا میکردیم با بچهها شطرنج میزدیم.
همشهری تماشاگر/شماره 72:
تصویر جبهه برای نسلهای بعد از جنگ از طریق دیدن فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی و یا خواندن کتابها و شنیدن خاطرات رزمندگان شکل گرفته است. نگاهی به پشت صحنه جبههها روایتگر صفا و صمیمیت و در کل سبک زندگی رزمندگان در آن برهه از تاریخ است.
ورزش نیز به عنوان لازمه زندگی هر انسانی خصوصا جوانان در جبههها از ارکان اساس زندگی جهادی بوده است. در این شرایط نشان دادن برخی واقعیتهای جنگ، عمق یک اتفاق ماندگار و یک حکایت فراموشنشدنی را نشان میدهد. در موضوع ورزش، مروری بر فعالیتهای ورزشی رزمندگان کشورمان خا?ی از لطف نیست.
ورزش باستانی
روایت اول
«در تیپ زرهی20 رمضان قبل از عملیات والفجر در «جفیر» رزمندههای ایرانی برای اولینبار با پوکه توپ به شمارهها و اندازههای مختلف، میل ورزش باستانی درست کردند. نکته جالب اینکه این ورزش تا حد لشکر و قرارگاه توسعه یافت.»
روایت دوم
«... در اوضاع و احوالی که سخت نیاز به تحرک بود کاستیهای لوازم جنگی نمود نداشت. بعضی باستانی کار میکردند در حالی که قابلمه غذا ضربشان بود و تفنگ، میل و تخته شنایشان و قبضه آر.پی.جی، کبادهشان. از پوکه توپ 106میل درست میکردیم، دستهای به آن جوش میدادیم و اگر قابلمه غذا نبود، منبع آبی را که با ترکش ضدهوایی آبکش شده و بلااستفاده بود طبل میکردیم.به هر ترتیب، خودمان را حرکت میدادیم...»
شطرنج

روایت اول
«... بعد از اینکه حضرت امام(ره) شطرنج بدون برد و باخت را جایز شمردند، ما در جبهه هر وقت فرصت پیدا میکردیم با بچهها شطرنج میزدیم. با کاغذ و مقوا صفحه شطرنج را به همان ترتیب سیاه و سفید میکشیدیم. به جای مهره سرباز از پوکه کلاش، به جای اسب از پوکه دوشکا، به جای وزیر از پوکه ضد هوایی 57میلیمتری و به جای شاه از پوکه ضد هوایی تکلول استفاده میکردیم. حالا صفحه این شطرنج را با اقلام ذکر شده در نظر بگیرید...» «...شطرنج در جبهه دونفره نبود، اغلب سه، چهارنفره یا بیشتر بود. بعضی چفیه -دستمال مربعشکل نخی- را صفحه شطرنج میکردند. به این ترتیب که تعدادی از مربعهای آن را مانند صفحه شطرنج واقعی سیاه میکردند...»
روایت دوم
«... در جبهه با چاشنی مین ام-14 و یونولیت برای خودمان شطرنج میساختیم و هر وقت امکان داشت بازی میکردیم. تیر رسام ژ-سه شاه ما بود و تیر مشقی ژ-سه حکم وزیر را داشت و بقیه مهرهها از تیرهای عادی یا دوشکا تهیه میشدند...»
فوتبال

روایت اول
«... برای بازی فوتبال یک تیم ایرانی میشدیم، یک تیم عراقی. به محض اینکه دروازه دشمن گلباران میشد همه با ا...اکبر تشویق میکردند و به هیجان میآمدند. در ضمن بازی نیروهای عراق (فرضی) را مسخره میکردیم و به عربی شکسته بسته به آنها متلک میگفتیم، اما وقتی عراقیها به ما گل میزدند همه عصبانی میشدند.
یکی میگفت: «آن دروازه را از جلوی چشم من بردار تا با توپ زیر و رویش نکردم.» و از این حرفها... گاهی آنقدر قضیه را جدی میگرفتیم که امر به خودمان هم مشتبه میشد که نکند ما واقعا جزو نیروهای بعثی هستیم...»
روایت دوم
«... در شرایط عادیتر مسابقات بین گردانی برگزار میشد یا تیمهای محلی شهرستانها به مصاف هم میرفتند. به برندگان، یک پوکه توپ تانک هدیه میدادیم. این بازیها زیر آتشبارهای دشمن هم انجام میشد که شور و حال آن صدچندان بود. بازیهای عادی گاهی در میهمانیهای شام بهپا میشد و چه مصیبتی بود اگر میزبان بازی را میباخت، شام را باید دیگر در خواب میدیدیم...»
روایت سوم
«... وقتی بنا به هر دلیل زمین بازی یا توپ و کفش در اختیار نداشتیم یا در فاصلهای از خط بودیم که امکان هیچگونه تحرک و فعل و انفعالی نبود و کمترین سروصدایی باعث لو رفتن موقعیت میشد، با بچههایی که آلوده فوتبال بودند، بیصدا بازی میکردیم. فوتبال بدون توپ و دروازه (مثل پانتومیم) هرکدام در جای خود بازی را با حالات و حرکات به خصوص نمایش میدادیم که واقعا دیدنی بود...»
روایت چهارم
«... توپ بازی ما، بعضی اوقات چیزی جز پارچههای مندرس و لباسهای کهنه با طناب به هم پیچیده شده نبود.حتی وقتی توپ پلاستیکی داشتیم، درون آن پر از همین قماشها بود. مواقعی حتی همین هم نبود و مجبور بودیم کفشهای کهنه و لت و پاره را ببندیم و آن را بیاندازیم زیر پا. بماند که چند دفعه در حین بازی اجزای این توپها از هم جدا میشدند و همهچیز در آن گرماگرم نبرد به هم میریخت...»
روایت پنجم
«... پشت خاکریز، فوتبال بازی میکردیم. بیشتر نوعی تفریح و سر گرمی بود تا مسابقه. موقع بازی به کسانی که خوب میدرخشیدند و درست و حسابی بازی میکردند نسبت شهید میدادیم. مثل شهید اولی، شهید دومی، شهید سومی و... جالب اینکه اغلب هم درست از آب درمیآمد و اگر عملیاتی در پیش بود بدون شک سهمیهای هم از شهدا به آنها اختصاص داشت...»
کشتی

یک روایت
«... در جبهه روزهایی که هوا خیلی گرم نبود و منطقه نسبتا آرام بود و میشد رفت بیرون سنگر، گوشه خلوتی پیدا میکردیم و مشغول بازی کشتی میشدیم. بعضیها گل یا پوچ بازی میکردند، ما بچههای قوچانی هم با هم کشتی میگرفتیم. هر کس برنده میشد باید از همه کسانی که آنها را نخواسته و ندانسته در حین بازی ضرب و شتم کرده بود، معذرتخواهی میکرد و با اظهار خشوع از دلشان درمیآورد...»
والیبال

روایت اول
«... در منطقه فاو به پیشنهاد یکی از بچهها مسابقه والیبال برگزار کردیم، بین نیروهای ایرانی و عراقی (فرضی). عدهای به عنوان دشمن سمت راست ایستادند و ما هم سمت چپ زمین. بازی شروع شد.
اطراف زمین چه خبر بود از تماشاچی! عراقیها اصلا بازی نداشتند. گیم اول و دوم با پیروزی ما به پایان رسید، گیم سوم هم همینطور. همه احساس غرور میکردند از اینکه در خیال خود هم مقابل دشمن پیروز هستند...»
روایت دوم
«... برای رفع خستگی از گشت روزانه عملیات خیبر یک بازی ترتیب دادیم. در محوطهای خاکی و پر از چاله و چوله با دو قطعه چوب و چند تکه طناب به هم گرهزده تور والیبال درست کردیم. بعضی وقتها وضع از این هم بدتر بود. از پوکه به جای میله و چوب و از ملحفه سوراخسوراخ به جای تور استفاده میکردیم...»
روایت سوم
«... جمعهها وقت بیکاری با توپ بچگانه والیبال بازی میکردیم.البته در شرایطی هم مسابقه بین گردانی برای رفتن به فینال بین لشکر المهدی(عج) و تیم ما، که در خط مقدم بودیم، برگزار میشد. مثل وضعیت بعد از قطعنامه که جنسمان جور بود و از همهچیز بهترینش را داشتیم...»